یازده درصد
-
تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 11:50
یک جایی شنیدم که برنامه ریزی یعنی آینده رو به حال بیاری باید تصمیم بگیری انجامش بدی و پشت کارت رو بگیری جمله قشنگی که ترغیب کرد برنامه فردا رو یادداشت کنم برنامه هفته آینده رو هم توی ذهنم نوشتم و روی برنامه ماه دیگه هم دارم فکر میکنم . امروز یک خبر خیلی خارق العاده شنیدم اینکه خواهرشوهر داره اثاث کش...
از شنبه
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:56
باید چند روزی خونه زندگی رو بذارم و برم. یه جای ساکت که کسی کاری به کارم نداشته باشه و بچسبم به داستان خوندن و نت برداشتن تا به بازنویسی داستان هام منتهی بشه. تو ایام نوروز که نشد یا سفر بودیم یا مهمون اومد یا مهمون بودیم. فردا شب هم که عروس پا گشا کردم و کلی مهمون دارم. اگر بتونم از جمعه برم یه گوش...
پاگشا
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:56
دیشب تا مهمونها برن ساعت ۳ شد و یک روز سراسر دوندگی و تلاش به پایان رسید. الان نشستم و با دیدن چهره های خندون چهل و یک نفر توی عکس لبخند میزنم. درسته قیافه م شبیه کوفته وارفته ست و اگه بچه ها از صبح نمیومدن کمکم ، هیچ جوره از پس افطاری و شام بر نمیومدم ، ولی آدمهای زیادی بهشون خوش گذشت و صدای قهقهه ...
بخواه آنچه که می خواهی
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:56
بیستم فروردین روز عجیبی بود. از صبح پای بازنویسی نشستم و کلی پیشرفت هم داشتم. ظهر به برنامه تلویزیونی پنجشنبه شب سیمای البرز دعوت شدم، بعد از ظهر از طرف مسئولین امامزاده دعوت به همکاری شدم. شب از طرف مسئولین تکیه اعظم به همین کار دعوت شدم و در مهمانی شام و افطاری که بودیم ، از طرف کسانی مورد تفقد قر...
نصایح الشهربانو
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 12:41
من همیشه به بچه هام میگم، اصلا و ابدا و به هیچوجه خودتون رو مهم فرض نکنید که فلان کار رو کردم یا فلان چیز رو دارم یا فلان شخص هستم، کافیه یه لحظه خدا نخواد و هیچکدومش نباشی به هر چی که داری راضی باش و غره نشو. به داشته های دیگران هم چشم نداشته باش، خودت رو بسپر به دست آفریننده ت و در کاری که دوست دا...
دشتی از چرا
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 12:41
توی دنیایی که فقط زورت به خودت برسه و تلافی هر چی دق و دلی از دنیا داری سر خودت دربیاری میشه همین . اینکه توی این هوای قشنگ و بهاری بچپی توی خونه گاهی رخت بشوری یا ته یه قابلمه رو بسابی یا بشینی پای درس پسر کوچیکه و دختر برادر و کل روزت رو داغون بدی که یه وقت نمره اونها کم نشه، یا غذای اون یکی دیر ن...
حال خوش
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 12:41
امروز بچه ها یه سورپرایز خیلی جالب برامون داشتند. اونم این بود که کرسی رو از زیرزمین آورده بودند و توی ایوون گذاشته بودند و دورشو پشتی چیده بودند. توی هوای سرد و بارونی با کاپشن و کلاه نشستن زیر کرسی داغ و نوشیدن چای آتیشی و نگاه کردن به ریزش قطره های بارون روی شاخه های لخت درختها حس و حال بی نظیری ...
ماه پیشونی
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:37
به عنوان مادر یک پسر ماه پیشونی وظایفی بر عهده دارم که یکی از اونها همراهی ایشون برای سرکشی به بیمارانه. البته شهرت فرزند آنقدر زیاده که بعضی ها تلفنی درخواست شفا دارند ولی این بیمار به خصوص، خانم مسنی بود که بعداز ظهر که من و پسر خواب بودیم با تخم مرغی در مشت به خونه مون اومده بود و با بیدار نشدن د...
چک لیست عزیز
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:37
امروز رو با یک چک لیست بیست و چند قسمتی شروع کردم که با وجود تمام وقت شناسی هام و هشدارهای نیم ساعته گوشیم موفق شدم یک سوم اون رو تیک بزنم کارهای خونه به اضافه کارهای نوشتنی و فیلم های ساختنی آنقدر وقت گیرند که باید تعداد موارد رو کاهش بدم تا موفق به انجامشون بشمپ ن: با یه دور روشن کردن ماشین لباس ش...
زمینی شدنت مبارک بابای آسمونی من
-
تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 14:37
امروز سالروز زمینی شدن پدرم بود که دو سال و خورده آیه که از زمین مهاجرت کرده. پدری که هفتاد و دو سال عمر کرد، پلاک خونه ش هفتاد و دو بود و سکه های مهریه من رو هم به سال ازدواجم هفتاد و دو قرار داد. پدری که انتظار داشت روز تولدش رو به یاد داشته باشیم و اگر دیر تبریک می گفتیم دلخور میشد. پدری که سالها...
جا گربه ای
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:51
دیروز پیش خودم فکر میکردم که حتما همه گربه های کوچه از سرما یخ زدند که صدای هیچکدوم شون رو نمیشنوم که سر ظهری صدای یکیشون از حیاط پشتی اومد که پرید روی صندلی تلفن قدیمی بابا اینها و توی آفتاب لم داد. همون صندلی طلایی با کناره دو طبقه ش که گوشی روش قرار می گرفت و دفترچه تلفن و عینک مامان زیرش بود و ی...
نامه تقدیر
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:51
امروز روز خوبی بود. بعد از سالها جلوی در خونه روشن شد و حالا آدم جرات میکنه شب و نصف شب سرش رو. از در ببره بیرون و اگه پشت در بود از ترس تاریکی و سگ و آدم قبض روح نشه. سرپیچ لامپ توی راهرو هم که درست شد نور بجای دیگه ای به خونه اضافه کرد که مهمونها موقع رفتن چشمشون کفشها رو میبینه و اشتباهی مال همو ...
شب زنونه
-
تاریخ: 1402/10/17 ساعت: 17:51
امشب رفتیم کافه چلیکا، به. بهانه مریم رفتیم، گفتیم تولدشه براش یه جشن کوچیک بگیریم. هم باباش از دنیا رفته و هم بچه ش نیست دلش باز بشه.و چقدر خوب شد که رفتیم اولش خیلی گرفته و دمق بود ولی بعد کم کم سرحال اومد و بهتر شد بعد که کادوش رو دید همه مون رو بغل کرد و بوسید دلم میخواست همونجا براش گریه کنم ال...
خونه دختردار
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:21
امروز رفتم مهمونی اون هم خونه کسانی که فقط یکی دوبار دیده بودم شون، دلیل اصلی رفتنم این بود که از دخترشون چند تا کار تدوین یادبگیرم و دلیل دیگه ش این بود که دوست نداشتم خونه بمونم. با اینکه صبح زود طبق برنامه ای که داشتم بیدار شدم و به کارهام رسیدم ولی نمیدونم چرا اوقاتم تلخ بود و برای بهتر کردن حال...
ممنوع
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:21
اینکه آدم دنبال تغییر باشه گناهه؟ این که دلش نفس کشیدن توی هوای تمیز رو بخواد؟ یا نقل مکان کردن به یک فضا، محله، شهر یا کشور جدید؟ آدمهای متفاوت، اینکه تا فرصت داره چند تا امکان جدید رو امتحان کنه و متفاوت تر از قبل زندگی و عمل کنه، هیچ کدومش گناه نیست اما میتونه یک آرزوی ممنوعه باشه Adblock test (W...
دسر
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 16:21
بوی دارچین روی کدو حلوایی که داره توی روغن آروم سرخ میشه توی هوا پیچیده و گرسنه ترم میکنه. از دیروز که توی مهمونی کدو حلوایی رو با پوس تردش که مثل ته دیگ زیر دندون صدا میداد خوردم دلم رفت. امروز با دستور پخت خودم که آخرسر یه کم شیره هم روش میریزم درستش میکنم اگر حوصله م بیاد چند تا هم گردو میکنم و ر...
روز من
-
تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:39
تقریبا طبق لیستی که نوشته بودم پیش رفتم برای همین بعد از یک روز پرتلاش، گرفتن یک جایزه حقم بود. جایزه ام تماشای یک قسمت از خانه های رویایی با برادران اسکات بود. قسمت های دیگه رو برای شب های دیگه گذاشتم تا چیزی دلخواه بهم انگیزه بده و روز خوبم رو به شبی خوب پیوند بزنهفردا هم روز خداست ولی امروز هدیه ...
در میباره از دهن قدیمی ها
-
تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 17:39
داشت آب می خورد که نگاهش به گلدون کنار دستش افتاد که برگ هاش رو چسبونده به هم با سری آویزون التماس یه قلپ آب میکرد. آب به معده ش نرسیده، کوفتش شد قد یه استکان ریخت روی ته مونده سیب ها و هسته خرما های توی گلدون و گفت برسه به روح رفتگان، ثوابم داشت. شنیده بود اگه میخوای غذا به حیوون خدا هم بدی بگو برا...
دوراهی
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 11:06
اینکه تموم عمر با آدمهای سازگار و با ملاحظه دمخور باشی و از بد روزگار کارت بیفته دست یه عده آدم بدجنس و حسود و هیچ جوره هم نتونی از گیرشون در بری خیلی عذابه. هر بار که میبینی شون دلت میخواد قولی نداده بودی و میزدی زیر تعهدی که داری و خلاص. نمیدونم چرا مردم برای کار بقیه ارزشی قائل نیستند و خودشون رو...
حیف
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 11:06
این طبیعیه که بین کارهام می شینم و فیلم زدن پشم گوسفندها رو تماشا می کنم؟ و وقتی تیغه تیز موزر روی پوستشون حرکت میکنه حس خوبی میگیرم؟ انگار کوهی از پشم دور خودم باشه با جداشدن هر لایه از پشم های گره خورده که زیرشون کرک مانند و تمیزه، احساس سبکی میکنم و مثل اینکه سنگی از روی سینه م بردارند نفسم درمیا...