خرید بک لینک

امشب رفتیم کافه چلیکا، به. بهانه مریم رفتیم، گفتیم تولدشه براش یه جشن کوچیک بگیریم. هم باباش از دنیا رفته و هم بچه ش نیست دلش باز بشه.و چقدر خوب شد که رفتیم اولش خیلی گرفته و دمق بود ولی بعد کم کم سرحال اومد و بهتر شد بعد که کادوش رو دید همه مون رو بغل کرد و بوسید دلم میخواست همونجا براش گریه کنم الان هم دلم میخواد ولی به خاطر دلش خودداری کردم برای سختی زیادی که میکشه و تحملی که میکنه جاتون خالی غذا هم خیلی عالی بود چند تا گربه هم دوروبرمون بودند که دائم مشغول پیشت کردن شون بودیم و مایه خنده مون شده بودند بعدا فهمیدم شب تولد مریم رو با فیروزه اشتباه کردم ولی باعث شد بیشتر خوشحال بشه و ذوق کنه هدیه ش یه کیف خوشگل زرشکی رنگ بود که سه تایی با هم براش خریده بودیم من و سیمین و معصومه و به سلیقه سیمین

از خدا میخوام مشکل همه رو برطرف کنه و مشکل مریم رو پیش از همه

آمین یا رب العالمین

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:51

صفحه بندی