خرید بک لینک

شهربانو در فراسوی شب

توسل

دقیقا ساعت هشت شب تاول کنار ناخنم رو فشار می دادم که خیلی هم درد داشت و صورتم از درد مچاله شده بود که.فکر کردم اگر الان چشمام رو باز کنم همه جا ناریکه. باز کردم ولی تاریک نبود و خونابه نازکی از گوشه شصتم بیرون می رفت رو با دستمال خشک کردم. هشت و دو دقیقه پسر کوچیکه گفت فکر کنم امشب برق نمیره گفتم میره تا هنوز آشپزخونه روشنه بدوم برم چایی رو دم کنم که اول شبی نقصان بار نیارم و دست و بالمو نسوزونم. شیر کتری رو توی قوری باز کردم پسر وسطی که لباس بیرون پوشیده بود، بره میدون تهران، کنارم ایستاد نگاهی به ساعت گوشیش کرد و گفت هشت و سه دقیقه ست چطور هنوز برق نرفته، گفتم میره تا هشت و چهاردقیقه جا داره در قوری رو که تا نصفه پر شده بود، بستم و روی کتری گذاشتم ، پامو توی هال نذاشته بودم که انگشت مامور برق هم چسبید به دکمه آف و تق برق ما رفت. توی ایوون انگار تو صف نونوایی وایساده باشی هوای گرم لوله شده به صورت آدم میخوره و جا به جا روی انگشت حائل گوشی و ساق پا یه گزه ای می کنه که سوزش نیش یه گله پشه ست. حالا نور گوشی بماند که هر چی شاپرک و مگس نیمه هوشیار رو جذب می کنه که دایم در حال خوندنند. گاهی هم بچه گربه خنگی از در باز ایوون میاد تو پیشتش که می کنی وامیسته نگاه میکنه اگه یهو بلند شی هول میکنه به جای فرار میاد طرفت ، راه برگشت براش معنایی نداره، باید باهاش صحبت کنی آروم آروم راهیش کنی که به جای در نره پشت مبل و پرده و عرقتو دربیاره تا بره بیرون، اینه زندگی ما در کشور قانونمندی که برق دم در کوچه مون وصله ولی توی خونه شامل قانونه، گفتم امشب بعد از دو هفته بی برقی شانسمو امتحان کنم یه کانالی بزنم شاید یکی از شما آشناییتی با مامور انگشت نشان منطقه ما داشته باشید یه گیسی یا ریشی گرو بذارید این ساعت قطع برق ما رو دو ساعت بندازه عقب تر وصلش،کنیم به خواب عشا، دستم به کت و شلوار و دامن تون ما کلاکیم منطقه ۱۰ شهرداری کرج، آشناتون آبدارچی اداره برق هم باشه کفایت میکنه، بزرگی کنید، نون و نمک فراسوی شب رو خوردین

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 4:00

صفحه بندی