حیفم اومد که ننویسم. از در روز جاری ساعت قطعی برق مااز هشت شب به دو بعدازظهر چرخید. الان پس از مدتها در نور و زیر باد کولر خوابیدم و به شبهایی فکر میکنم که در نور چراغ اضطراری گذشت. جانم برایتان بگوید حدودا یک ماهی میشد که پریز پشت ماشین ظرفشویی شعله ور شده بود و از ان زمان تاکنون در اشپزخانه و سرویس بهداشتی روشنایی نداشتیم. در روز جاری بعد از بدقولی چند برقکار ، به پیشنهاد پسر بزرگ در سایت آچاره دنبال برقکار گشتم و چون فکر می کردم تعویض یک سیم نهایتا نیم ساعت زمان میبرد ساعت ۷ شب را انتخاب کردم که از خواب بعدازظهر جا نمانم. هنوز مراحل ثبت نام تمام نشده بود که برقکار تماس گرفت و راس ساعت ۴ که برق وصل شد ایشان هم از راه رسید و سیم های قدیمی خانه چنان سردرگمش کرد که تمام درس های هنرستان جلوی چشمش آمد و تا همین نیم ساعت پیش روی چهارپایه بود، خلاصه حالا که آچاره را پیدا کردم تا بیچاره شان نکنم دست از سرشان برنمیدارم. کلی وسیله داریم که در صف تعمیر نشسته اند. از گوشی تلفنی که صفرها را دو می گیرد، تا ماشین لباسشویی که از کفش آب بیرون میزند و یخچالی که یخ نمیسازد بگیر تا ماشاالله و باز هم خلاصه ما برق داریم انهم چه برقی خیالتان راحت
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی