امروز رفتم مهمونی اون هم 1 کسانی که فقط یکی دوبار دیده بودم شون، دلیل اصلی رفتنم این بود که از دخترشون چند تا کار تدوین یادبگیرم و دلیل دیگه ش این بود که دوست نداشتم خونه بمونم. با اینکه صبح زود طبق برنامه ای که داشتم بیدار شدم و به کارهام رسیدم ولی نمیدونم چرا اوقاتم تلخ بود و برای بهتر کردن حالم راه افتادم توی کوچه بسته های چغندر لبویی خیرات کردم بین همسایه ها. همونجا بود که بهم زنگ زدند و برای اش جو دعوتم کردند و بعد فهمیدم جز من چند نفر دیگه هم هستند و بعد دلیل اصلیم که تدوین بود کلا بی جواب موند و یه مهمونی دوره گردنم گرفت و با یه حس نه چندان مطلوب که چرا فلان سوال رو کردی یا چرا انقدر بی کلاسی از مهمونی برگشتم ولی آشش خیلی خوشمزه بود و خونه 1 یعنی یه خونه شیک و با سلیقه
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی