این طبیعیه که بین کارهام می شینم و فیلم زدن پشم گوسفندها رو تماشا می کنم؟ و وقتی تیغه تیز موزر روی پوستشون حرکت میکنه حس خوبی میگیرم؟ انگار کوهی از پشم دور خودم باشه با جداشدن هر لایه از پشم های گره خورده که زیرشون کرک مانند و تمیزه، احساس سبکی میکنم و مثل اینکه سنگی از روی سینه م بردارند نفسم درمیاد. آخرش هم با گوسفنده خودمو یه تکون میدم و میرم سراغ کارهام. با خودم فکر میکنم آیا گوسفند هم مثل من حالش از این همه تغییر خوش میشه یا اسبی که سمش بریده و کوتاه میشه هم از دیدن نعل های جدیدی که یه آدمی به پاش کوبیده ذوق میکنه ؟ شاید اگه زمان حضرت سلیمان به دنیا اومده بودم به جواب سوالم میرسیدم ولی حیوون ها چه خوششون بیاد و چه نیاد کلی تغییر در انتظار شونه که چیدن پشم و کوبیدن نعل پیشش نقل و نباته
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی