آخرین روز امسال من
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:44
با اینکه تصمیم داشتم تو آخرین روز سال قدیمیم خوشحال و خوش اخلاق و خوشبین باشم ولی لزومی نمی بینم حتما به تصمیمم عمل کنم. من امروز هم مثل همه روزهای گذشته و احتمالا روزهای پیش رو ترکیبی از تمامی طبایع انسانی و غیر انسانی هستم هنوز هم از اینکه میبینم دقیقا شب تولدم که انتظار دارم خواهرم بهم تبریک بگه،...
اعداد اول 3 و 53
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:44
اینم از سال جدید، سالی که با فوت کردن یک شمع پلاستیکی طرح رز، روی یک کیک صورتی با تصویری از تقویم میلادی شروع شد. آخرین لحظات سومین روز از آخرین ماه اولین سال قرن رو مینویسم تا به یادگار بمونه از زنی که زندگی رو دوست داره Adblock test (Why?)
غروب
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 15:35
غروب که میشه مریضی بر میگرده، غروب که میشه نت بازی در میاره و غروب که میشه دلتنگی هم شروع میشه، دقیقا از غروب قفسه سینه م با ریه های درونش می سوزه و خس خس و گاهی قیژ قیژ میکنه، دقیقا از غروب دلم یه خواب طولانی میخواد و همه این حالت ها با رفتن نور از زندگیم ایجاد میشه، مگه یه خورشید مایل وسط زمستون چ...
بستنی سنتی
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 15:35
بالاخره بعد از دو ماه درد کشیدن و لنگیدن و گریه و زاری کردن از درد امروز دکتر محرز به خواهرم گفته احتمالا تب مالت داری و جواب آزمایشش که بیاد درمان رو هم شروع میکنه، از اونجاییکه خواهرم به سلامت مواد غذایی به خصوص لبنیات اهمیت زیادی میده برام سوال شد که چطور به چنین مرضی مبتلا شده گفت بعد از نصف روز...
حاجی بابا
-
تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 15:35
پریروز که روز پدر بود به حسین آقا زنگ زدم چونه ش در اثر سکته ای که جدیدا کرده کمی شل بود و حرفها رو با مکث و لختی ادا می کرد بعد به عمو ناصر زنگ زدم و روز پدر رو بهش تبریک گفتم شماره عمو علی رو هم نداشتم که زنگ بزنم به دایی ها و شوهر خواهر ها هم زنگ زدم و تمام، مردهای زندگیم تموم شدند اگر داداشم گوش...
اتوبوس سواری
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:17
امروز با همسر اتوبوس سواری کردیم. چنان از نشستن توی اتوبوس بعد از سالها ذوق داشت که انگار سوار ترن هوایی شده، این اتفاق رو مدیون اسنپی که گیر نیومد و کوهپیمایی همسر تو زمانی که من توی نوبت دکتر نشسته بودم، بودیم که از اون بالا اتوبوس ها رو دیده بود و اینکه خیلی شانسی همون موقع یکیشون جلوی پامون ایست...
خانم کتانی
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:17
سوم دبیرستان که بودم درس فیزیک مون راجع به ذرات باردار بود. شیرین ترین درسی که به خاطر دارم و مثل نقل و نبات ازش بیست می گرفتم، نه اینکه من خیلی باهوش باشم که بودم و هستم بلکه دلیلش معلم خیلی خوبی بود که اون سال شانسی از دبیرستان علامه حلی تهران به مدرسه ما منتقل شده بود و فیزیک رو چنان آسون و راحت ...
یک روز خوب
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:17
اگر از من بپرسند که توی شبکه های اجتماعی به کدوم شبکه امتیاز بالاتری میدی حتما میگم تلگرام، دلیلش هم اینه که محیط امنی برای داده ها محسوب میشه و مثل واتساپ نیست که بعد یه مدت صوت و تصویر رو باز نمیکنه و از بین میبره، کلا تلگرام مال مردم خور نیست و تو این روزهای بلاتکلیفی اینترنتی خیلی به داد مردم و ...
گیلاس شاه
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:20
گیلاسی که توی میدون بار و با بیست و پنج درصد تخفیف کیلویی نود هزار تومن فروخته بشه قطعا پادشاه گیلاس هاست، یک عالیجناب گران قیمت که کمتر کسی دل خریدش رو داره و برای همینه که سه تا جعبه ش رو دستم مونده و قراره به زودی کمپوت بشه، کاری جدید که به دستان توانا و هنرمند کدبانوی خانه سپرده شده که اگر تعداد...
هر کاری شد بکن
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:20
این اسم یک استراتژی من درآوردیه که تو هیچ کدوم از دوره های مدیریتی که خونده بودم، نبود ولی امروز بیشتر از هر متد دیگه ای به دادم رسید اینکه هر کاری به چشمت می خوره انجام بده، فکر نکن که اول آشپزخونه رو تموم کنی بعد بری سراغ اتاق خواب یا ایوون بلکه سعی کن همه کار رو زخمی کنیحالا ظرفهای شسته شده، کمپو...
قهر
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 21:20
کسانی که اهل نوشتن هستند می دونن چی میگم و شاید این اتفاق رو تجربه کرده باشند این که قلم با آدم قهر باشه، اینکه از انتظار کشیدن خسته شده باشه و دیگه بهت محل نذاره، اصلا بهت پا نده تا بشینی پشت کیبورد و تق و تق دکمه های سه ردیفه ش رو فشار بدی و متنی که توی سرته و باید به انجام برسونی رو شروع کنی و ب...
همان روز اول گوسفندی
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
چشمتان روز بد نبیند گوشتان هم صدای بد نشنود اصلا نمیدانستم صدای یک بره قهوه ای با فرق سر سفید میتواند مغز را مثل دریل سوراخ کند و خواب را از چشم خودت و آقای قادری و هفت تا خانه آنورتر بگیرد همه اش تقصیر این هارلی زبان نفهم و حسود است که آنقدر بره بدبخت را دور باغچه دواند و آنقدر خودش را به درودیوار ...
یک ساله که فرخنده خانم رفته
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
وقتی غم زیاده نمیشه ازش گفت نمیشه ازش نوشت نمیشه باورش کرد. نمیشه جایی به دنبال اون چشمها و نگاه عمیق درونش نگشت یا گوش به زنگ صدای قدم های توی کوچه ننشست چطور میشه اون همه صبر رو تحسین نکرد اون همه شور و سرزندگی رو فراموش کرد چطور میشه با یادآوری لحظه لحظه ش اشک نریخت چطور میشه این همه رو باور کرد؟
چوپانی شغل من هم هست
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
وقتی هوس گوسفند میکنی باید پای چوپانی کردن هم بایستی و این چنین بود که گوشی به دست روی یک صندلی لای علف های باغچه نشسته ام و به جویدن آهسته بره قهوه ای با فرق سر سفید نگاه میکنم علف های بلند و ترد توی حیاط را یکی یکی به دهان میبرد و آرام آرام میجود اگر انگشت داشت حتما لقمه گرفتن را یادش میدادم تا سب...
افسوس
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
روزی که شنیدم زنعمو مریضه، مریض شدم. دو روز خوابیدم و بعد شبانه تموم نیرو م رو جمع کردم و گفتم از فردا میرم کمک، هرکاری که بخواد میکنم تا سرپا بشه، کله سحر توی گوشی خوندم که رفته تا خونه ش دویدم دیدم راسته، خودم رو به زمین و زمان کوبیدم ولی رفته بود. نتونستم جبران کنم و این افسوس تا آخر عمر باهام می...
خودزنی
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
ما رو از بچگی کتک خور آفریده اند خودمون بچه هامون آنقدر دل رحم و از آدم به دور هستیم که با دیدن کمترین خشونت و سختی کنار بکشیم و توان مبارزه و دو سه تا مشت انداختن رو نداشته باشیم هر جا هم دعوا ببینیم حالمون بد بشه و غش کنیم فرض میکنیم این خصوصیات خانوادگی ماست و از طریق ژن ارث میرسه و با رفتار تشدی...
زندگی عادی
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
تمام کیکهایی که بلد بودیم را پختیم. چند مدل شیرینی درست کردیم. پیتزای ماهیتابهای و لازانیای بدون فِر. یا چند مدل نان خانگی. چندروزی جوریدیم توی آرشیوهایمان. عکسهای کودکی. عکسهای مدرسه. عکسهای تولد. انگار توی این بیش از یک ماهِ قرنطینه برگشتیم به خودمان. یکیمان بیشتر کتاب خواند. یکیمان بیشتر شنید. یک...
فرار
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
قرار بود بریم کوه، همین کوه های اطراف هم آب و هامون عوض بشه و هم سبزی کوهی بچینیم از این سبزی ها که وقتی توی برنج میریزی رنگش رو بنفش میکنه ولی نرفتیم قسمت نبود به جاش رفتیم شمال البته در کمال شرمندگی بدون اینکه از کارمون مفتخر باشیم چهارتایی رفتیم تو اتوبان قزوین و نزدیک منجیل و دو راهی لوشان سر ما...
دروازه
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
میگم در نو مبارک فاطی خانم سال جدید رو با تغییرات زیبایی شروع کردید میگه آره خیلی دنبالش گشتم من یا یه کاری رو نمیکنم یا اگر انجام بدم درستش رو انجام میدم خندیدم و گفتم خیلی بامزه ست که آهنگر اسم و شماره تلفنش رو روی در جوش داده تعجب کرد و گفت شماره ش هم هست؟ نفهمیدم خود آقاهه میگفت به خدا بهترین در...
گل لاله کندر
-
تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 7:04
همه دارند میروند باغ لاله. عکس هایشان را که میبینم هوش از سرم میرود، به کندری ها با این هوش و پشتکار شان غبطه میخورم، یعنی بچه های عمو هوشنگ هم توی این کار شراکت کرده اند؟ کاش سال پیش و سال های پیش تر یادشان به این کار افتاده بود. همان سال ها که عمو با لبخند پهنش زنده بود و کرونا هم نبود گل ها خیلی ...