خرید بک لینک

با اینکه تصمیم داشتم تو 1 روز سال قدیمیم خوشحال و خوش اخلاق و خوشبین باشم ولی لزومی نمی بینم حتما به تصمیمم عمل کنم. من امروز هم مثل همه روزهای گذشته و احتمالا روزهای پیش رو ترکیبی از تمامی طبایع انسانی و غیر انسانی هستم هنوز هم از اینکه میبینم دقیقا شب تولدم که انتظار دارم خواهرم بهم تبریک بگه، در اینستاگرامش دقیقا در این شب از غم دوری بابا نوشته به این فکر می کنم که میخواد تلافی تلاقی زادروزش رو با مرگ روز بابا سر من در بیاره و این جز یک فکر اهریمنی توی ذهن معیوب من چیزی نمیتونه باشه ولی هر جور هم که حساب کنی یک فکر محسوب میشه،

جز یک دوست،یک مامان، یک دخترعمو، یک دایی، یک خاله و یک دخترعموی دیگه فعلا تبریک تولدی دریافت نکردم و همین هم با حافظه مشغولی که در این سال داشتم و اغلب تولدها رو بدون تبریک گذاشتم از سرم زیاده، سالی که گذشت با همه بسترهای فراوان بیماری که درش خوابیدم، با همه فقدان ها و اعصاب خردی ها، با همه کمبودها و اخبار ناگوار، سال خوبی برام بود، دوستش داشتم، در این سال ببری بودم که در سال خودش قدم میزد، با خط و خالی شگرف گاهی از دیده ها پنهان بود گاهی چنان باوقار در انظار دیده میشد که فقط از یک ببر انتظار میره، گاهی می غرید یا غرغر می کرد، گاهی در شکار موفق بود و گاهی مأیوسانه با دمش مگس ها رو می پروند، سالی که در اون عالی نبودم ولی متعالی بودن رو مزمزه کردم، سالی با فرصت های بی مانند از صحبت با افراد بی نظیر، یادگیری در فضایی دلخواه، رهایی از رنج مادر سرباز بودن و کوله باری پر از جزئیات شادی بخش که قرار گرفتن شون در کنار هم حس خوبی از گذران یک سال خوب رو بهم میده، سالی که گذشت ولی خاطره ش در ذهنم موندگاره

پ ن: امروز برای دو تا همسایه خانوم دست تکون دادم، آرایشگاه رفتم و رنگ و روی جوونی گرفتم، ناهار درست کردم ( بعد از چندین روز بیماری)، یه خرید عالی کردم، فصل دوم یک سریال خنده دار رو دیدم و حدودا 10 دقیقه پشت سر هم از خنده ریسه رفتم که باعث شد احساس سرزندگی و سلامت بهم دست بده، برای اولین بار برای خودم وقت ناخن گرفتم البته نه برای کاشت برای یه کاری تو مایه های لاک ولی یه درجه بالاتر، راستی دیروز خونه تکونی عیدم تموم شد البته به دست آقای کارگر منزل، اگر چیزی از تمیزکاری هاش تا عید باقی بمونه خیلی خوشحال میشم ولی دیرتر از این بهم وقت نداد، خب سرش شلوغه و دست تنهاست

پ ن: امروز تصمیم داشتم به خودم یه هدیه بدم ولی به دلیل تنبلی و یه کم ناخوش احوالی و یه کم تماشای سریال خنده دار نتونستم به تصمیمم عمل کنم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: يکشنبه 7 اسفند 1401 ساعت: 16:44

صفحه بندی