دیباچه
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
در زمان های قدیم پادشاهی از آل ساسان سلطان جزایر هندوچین بود و دو پسر دلیر و دانشمند داشتپسر بزرگ که شهرباز نام داشت به داد و دلیری کشور گشایی کرد و پسر کوچک شاه زمان پادشاه سمرقند بودو پس از آن هردو
سومین روز دوازدهمین ماه واس ماس
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
امروز سالروز تولدمه و هر سال که میگذره به این فکر میکنم که خدا پدر مبدع شمع عددی رو بیامرزه وگرنه کی نفس داشت مثلا 44 تا شمع رو فوت کنه ! امسال هم موقع آرزو کردن چنان درگیر سیل خواسته هام شدم که آخرش
درست راس ساعت مقرر
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
همسر که کلید کانکس کوهنوردی به جیب شلوارش آویزون بود قرار موکد داشت که راس ساعت 5 صبح پای کوه باشه و با پرچم برافراشته به امداد و نجات کوهنوردان مصدوم احتمالی بپردازه از شب قبل تمام وسایل لازم رو تو ک
سکوت
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
خیلی خوبه که کوهی هست و شبی هست و خونه ها و ماشین ها با چراغ های روشن هستند و ما هستیم و هوا هست و باد هست و ذهن شلوغ و سیل کلمات هست و گوشی شنوا و دلی همراه و قدرت بیان و چرخش زبان که دست به دست بدن و درونت رو از هرچی افکار سمج و ناراحت کننده ست خالی کنند مثل قوطی آبی رنگ پپسی که از دست فضانوردی ره...
شاخ گربه
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
حالا که جنگ تموم شده فرق زیادی بین آدمهای شجاع و ترسو وجود نداره تفاوتی بین آدمهایی که شجاعانه توی گرما و سرما جلوی دشمن ایستادند با آدمهایی که ترسیدند و زن و بچه و پدر ومادر و هزارتا چیز دیگه رو بهون
روز مادر مبارک
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
ترجیح می دهم مادری شاد باشم!مادری که اهدافِ خودش را دارد...که ورزش میکند ، میرقصد ،کتاب می خواند ،با دوستانش به کافه می رود ،آشپزی و موسیقی و شعر را ادغام میکند ،و کودکش را بدون احساسِ مزاحمت ، کاملاً
کاش قیامت نشه
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 7:45
فکر کنم اینکه میگن روز قیامت روز وحشته به خاطر پخش ویدئو چک آدمهاست مثل فیلم های قدیمی خانوادگی که همه به ظاهر دارن به عروس و داماد چند سال پیش نگاه میکنند ولی در باطن دنبال خودشون میگردن که بعد
اشتباه عظیم
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
اشتباه کردم مثل همان دختری که اشتباه کرد و یک مار پیتون را به عنوان حیوان خانگی پرورش می داد اشتباه کردم که احساس صمیمیت بهم دست داد اشتباه کردم که فرق خودی را از غیر خودی نفهمیدم اشتباه کردم و حالا حق دارم که به اشتباهم اعتراف کنم به شرطی که حداقل این یک مورد را دیگه تکرار نکنم
امام موسی بن جعفر (ع)
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
فرمود: چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، (تا جائى كه) خواب عاقل افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است
کلی مشکل
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
احساس عجیبی دارم حس میکنم که به اندازه لازم و کافی عاقل نیستم نمیتونم درک درستی از مادر یک پسر جوون بودن رو داشته باشم اینکه خیلی راحت با دوستش توی یه کشور دیگه هم کلام میشم و وجهه ای که از یک مادر تصور میشه رو ندارم تو برزخی قرار گرفته م مشکلم اینه که راهی جز صمیمیت اونم بی انتها بلد نیستم
نشانه
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
بالاخره پا به زمین گذاشت با یک پایان بزرگ نافش رو گره زدم هنوز کلی کار داره ولی سروتهش مشخص شد و شکل گرفت مونده یه کم ویراستاری و زیبا سازی وقتی تموم شد حس میکردم مغزم له شده چشمام به صفحه مانیتور خشک
گیج
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
گاهی فکر میکنم خوش به حال گربه ها شکمشون که سیر باشه دیگه غمی ندارند نه نگرانن که بچه شون پشت در بمونه، نه یک کوه ظرف و رخت نشسته دارند و نه دلشون شور میزنه که امروز دلار چنده؟ تنها تفاوتی که دلار روی
مهتابی های سقف سفید
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
سه چهار روز گذشته رو تو بیمارستان بستری بودم یکشنبه صبح که صدرا رو برای باز کردن گچ دستش به بیمارستان میبردیم حال و روز خوبی نداشتم شکم درد شدید به اضافه خشکی عضلات یه آدم آهنی ازم ساخته بود که به خ
آب انبار
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
اون قدیم قدیم ها، وقتی بچه بودم ، از دست عموها و عمه هام که اشکشون دم مشکشون بود و دائم برای هر فیلم و خبری چشمشون خیس میشد لجم می گرفت. میگفتم باز عمو داره سقفو نگاه میکنه تا اشکش رو نبینیم. یا باز ع
سفر دو روزه به کویر
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
همیشه دوست داشتم کویر رو ببینم و روی ماسه های داغش با پای برهنه راه برم و با انرژی قوی و کهنش ارتباط برقرار کنم. همیشه دوست داشتم آسمان پرستاره کویر رو تماشا کنم ستاره هایی به نزدیکی پولک لحاف های قد
واقعی
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
یه شبایی شروع که می شه دیگه قطع نمیشه . یکی دو راه حل هم بیشتر نداره . یا باید دستات رو بگذاری روی گوشت و محکم فشار بدی تا سروصداشون رو نشنوی یا صدای تلویزیون رو انقدر بالا ببری تا متوجه جیغ و دادشون
دنیای روی سن
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 17:50
به صدای بارون پشت پنجره گوش میدم و سیر اتفاقات روز گذشته مثل قطاری از جلوی چشمام میگذره. اجرای برنامه ای شتابزده در کمترین فرصت و پایینترین پشتیبانی توسط گروهی نیمه حرفه ای هفته ای که گذشت از پراستر
سر بزنگاه
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 13:53
اگر دو دقیقه زودتر یا دیرتر از باغ بیرون اومده بودم نمی دیدمشون و الان تو خواب ناز به سر میبردم نه که با تنی خسته خواب فرسنگ ها ازم دور باشه خوااستم همه جور فکر کنم جز جوری که اخرش به نحسی سیزده نینجامه اخرش سهمم بغض شد و اشک چشمام و دلی شکسته فقط اگر توی اون لحظه اونجا نبودم همه چیز حل شده بود ولی ...
خوب بد جلف
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 13:53
خوبی دنیا اینه که گرده و بدی دنیا هم همینه . خوبی خاطرات اینه که در یاد میمونند و بدیش هم همینه ادم نمیدونه باید دلش رو به چی خوش کنه یا به چی امید داشته باشه وقتی همه چیز یا اغلب چیزها دو سر دارن مثبت و منفی جذاب و دافع Let's block ads! (Why?)
کنکور ارشد
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 13:53
میشه گفت این روزها همه جا هستم و هیچ جا نیستم. با بالا رفتن سن نقش دل کمرنگ و کمرنگ تر میشه و جاش رو هورمون میگیره که ازدیاد ترشحش سبب دلتنگی های گاه و بیگاه میشه که اغلب بنا بر غادت های پیشین جوانی به دنبال دلیلش به فردخاصی برمیخوری و بعدش لبخندی میزنی و سرت رو تکون میدی که تو رو چه به این فکرهانیم...