خرید بک لینک
اون قدیم قدیم ها، وقتی بچه بودم ، از دست عموها و عمه هام که اشکشون دم مشکشون بود و دائم برای هر فیلم و خبری چشمشون خیس میشد لجم می گرفت. میگفتم باز عمو داره سقفو نگاه میکنه تا اشکش رو نبینیم. یا باز عمه دستمالش رو درآورد حالا خودم نه تنها برای فیلم بلکه برای کارتون رامکال دهه شصت هم گریه میکنم برای اعطای جوایز جشن حافظ ، برای حالت چشمهای عکس یک پیرمرد، برای گلفروش سر چهارراه ، برای هوای بارونی، برای پست تلگرام و کلا برای همه چیز ، کلا چشمم تمام منبع آب بدنم رو قبضه کرده حس میکنم تا اعماق احساس هر چیزی رو درک میکنم

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 11 بهمن 1397 ساعت: 17:50

صفحه بندی