دیدین گفتم - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
دیدین گفتم که امروز روز خوبیه امروز تو کلاس شنا درس تازه ای گرفتم مرحله ی اولیه ی کرال سینه رو پا زدن مداوم و محکم به همراه نفس گیری درست تلفیق دوتاش با هم خیلی سخت بود ولی طی کردن عرض اسخر و.گذشتن از نوارهای ابی پهنش و.رسیدن به سر دیگه ی استخر خیلی لذت داشت امروز فهمیدم که چقدر به این کار نیاز دارم...
مثل ها واقعیند??!!! - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
اینکه دنیا گرده رو می دونستم ولی اینکه فلانی زهرشو ریخت رو فکر نمیکردم واقعیت داشته باشه اینم راست بود در موقعی که هیچ امادگی نداشتم و هیچجوره انتظارش رو نداشتم و حالا نمیدونم اثر زهره یا غافلگیری بعدش که هنوز حالم جا نیومده البته اونجا که لباس عروس موقع رقص تانگو رفت زیر پای دوماد و دوتایی گرومبی ا...
28 مرداد روز عکاسی مبارک - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
من همیشه فکر میکردم 28 مرداد فقط روز کودتای ننگینه حالا فهمیدم روز عکاسی هم هست همونطور که کودتای ننگین رو.یه غده انجام دادن و ما نجبور شدیم سالها در موردش بخونیم عکاسی هم کار یه عده ی خاصه که نتیجه ی موندگار پیدا میکنه الان که دست همه یه گوشی خست و از زوایای مختلف لب و دماغ گرفته تا هر خوردن و اشام...
ثریا - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
امروز زیباترین صدایی رو.شنیدم کهتا حالا نشنیده بودم صدایی محکم و پر که بدون هیچگونه سعی به خصپصی از حنجره یک خلنم 65 ساله بیرون اومد به قدری رسا و محکم بود که بند یند بدنم رو.لرزوند دادی بربادم دلکش رو خوند با چنان قدرتی که حالم رو دگرگپن کرد صدای معمولش اصلا قدرتش رو نشون نمیداد با هم توی استخر اشن...
لبخند خدا - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد، خدا گفت: رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی. از خدا خواستم تا شکیباییام بخشد، خدا گفت: شکیبایی زاده رنج و سختی است. شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است. از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد، خدا گفت: من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت...
حرف های روون - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
شیش شیش نود و شیش رندترین روز امساله روزی که همه چیز توش روونه ترافیک روون اب روون و نوشتن روون ... شهریور خوبی نداشتم انگار که شهر یه ور شده ولی میگذرد دادم روی نگین عقیق انگشترم حکش کنن اینکه می گذرداگر میشد و میتونستم به عقب برگزدم برمیگشتم به سال 88 که اولین وبلاگم رو ساختم و نساخته حذفش میکردم ...
کال - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
گاهی فکر میکنم این ما هستیم که مرگ رو انتخاب میکنیم یا مرگ ما رو . خیلی پیش اونده که ارزوی مرگ کنم و واقعا دلم خواستدش ولی امروز به این نتیجه رسیدم مردن وقت میخواد باید موقعش برسه و تا قبل از اون وقت اگر اتفاق بیفته منجر به شکسته منجر به زندگیه درست مثل جنینی که اگر پیش از وقت پا به دنیا بذاره میمیر...
عید غمناک - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
امروز عید غدیر یود که بدون اشرف سادات سخت گذشت انتخاب واحد هم سخت ترش کرد و بعدش جشن تولد اون یکی جاری که خسته ترم کرد ترم دیگه 12 واحد برام میمونه نمیدونم چطوری دو تا درس معارف رو بردارم که ترم دیگه به مشکل نخورم احتمالا فردا باید یه سر برم یونی و سروگوشی اب بدم دلم یه چیزی میخواد ولی نمیدونم چی [ ...
زمین گرد متمایل به چپ - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
واقعیت این بود که من به دعا اعتقاد ندارم و همینطور به نفرین بیشتر به گردی زمین اعتقاد دارم و قانون سوم نیوتون و اینطور فکر میکنن که بعضی دعاها یا خواسته ها اصلا شرایط تحقق رو ندارن و خواستنشون پایین اوردن حالت روحانی ارتباط با خداست تا اینکه تو مراسم سالگرد عمه موقع خداحافظی مهمونها همه برام دعا کرد...
نشمردنی - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:59
فرقی نمیکنه چه فصل و.ماهی باشه چون اخرش چیزی برای شمردن وجود نداره نه جوجه ای نه ستاره ای نه هیچ شمردنی دیگه حتی گوسفندهایی موقع خواب شمردن از یادم رفته یه صف طویل از ارزوهای درهم و.برهم که فقط گاهی دلمو داغ میزنن اندوهگین بودن یک انسان خوب توهین به خداونده یا من انسان نیستم یا خدا خیلی وقته بی خیال...
تردید - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
دنیا و کارهای عجیبش ادم رو به تردید میندازه . تردید در ارزوها و خواسته هاش . تردید در عملکرد و برخورد با دیوونه بازی هاشکاری میکنه که مطمین نباشی که چی میخوای . کاری میکنه که حساب کتابهات همه جوره به هم بریزه که چی ? اخرش بفهمی که باز همه ماره اونه و دلش خواسته یه کمباهات بازی کته تا اگر احیانا اب خ...
پشت و پناهی از خیال - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
بعضی ها دیدنی نیستن با دیدن کمرنگ میشن این ادمها رو باید فقط تصور کرد توی خیال بهشون اب و رنگ داد و با میل های جادویی خیال سرانداخت و بافت این ادمها بیرون از مرز تصور میشکافن بخار میشن و دیگه با هیچ قلمی نمیشه با همون جلای پیشین کشیده بشن بعضی ادمها باید ساخته بشن برای روزهای سخت برای تلخی ها یه جای...
صفحه شنوا - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
این چقدز مهمه که چقدر بلدی خوب بنویسی چقدز تمجید دیگران از نوشته ت باعث میشه باز بنویسی یا کلا قلم رو ببوسی و.بذاری کنار چقدرمهمه که دیگران چه حسی از خوندنت پیدا میکنن تا وقتی خودت حالت عوض نشه چطور میتونی به نوشتن دل خوش کنینوشتن یک دردودله برای بیرون ریختن چیزی که درونت رو پرکرده حالا میخواد غم با...
از دیشب - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
صدای پتک فرز صدای ازیر لمبولانس صدای تلفن بوی قیر داغ شده بوی خون بوی مرگ بوی زندگی طعم تنهایی طعم شفقت طعم دعا طعم شیرینی و تلخی طعم لخته های خون لمس یک نوازش لمس یک همدم لمس زبری برانکارد لمس نگاهی مهربان رنگ بی رنگی رنگ سرخ رنگ محبت رنگ توجه رنگ بدجنسی
قدیم ها - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
آدمهای ساده ای بودیمپروانه ها رو انگشتامونبا آرامش لونه میکردنشاپرکا واسه نشستنرو شونه هامون پرپر میزدنباروون که می اومدنگرون مورچه های تو لونه بودیمآفتاب که داغ میشددلمون واسه اینکه گلهایشمعدونی رو ایون خشک نشن هزار راه میرفتماه رمضون که جای خودش داشتسحر می پاییدیم که چراغهمسایه روشن بشهمیترسیدیمخو
کارت - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
امروز کارت امتحانم رو گرفتم و این اولین تلاش کاری من بود که تماما نتیجه حمت های خودم بود و باعث شد حس خوبی پیدا کنم واقعا که خدا ادم رو در شرایط حساس تنها نمیذاره یعنی هیچوقت تنها نمیذاره
پرکاری - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
اولین امتحان شیرین بود مثل قند توی دهن اب شد دوست داشتم یه امتحان میدادم که سخت باشه و بتونم به سوال های درست و حشابی جواب بدم توی جمع بچه هایی که به همه امتحانات میگن سحت خوب امتحاندادن هنر محسوبنمیشه امتحان بعدی شنبه صبحه و کلی کار و فعابیت جنبی وجود داره که باید انجام بدم مثل برنامه دورهمی خاندان...
شب خوب - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
امشبم گذشت با خیر و خوشی و طی کردن یک مسیر سخت روزانه ولی الان که نزدیک به بیهوش شدنم حالم خوبه عمه همیشه میگفت امکان نداه نتیجه زخمت داده نشه و من به حرفش ایمان داشتم و دارم
20 - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
بیست اول از راه رسید ریاضی عزیز تا حالا ندیده بودم به این سرعت برگه ای رو تصحیح کنند برام خیلب جالب بود
مالی2 - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 0:24
برگه سوال ها رو که دیدم فکر نمیکردم چالشی به این وسعت پیش روم باشه چنان سوال هایی رو در خوابم نمیدیدم نوشتم ولی چه نوشتنی از هیچکدوم مطمین نیستم فقط از این مطمینم که از استادی به اون گنددماغی و.بداخلاقی طرح چنین سوالاتی بعید نبود و باید وجود پر از عقده ش رو یک جور نمایان میکرد دلم برای شاگردم میسوزه...