خرید بک لینک

شاید برای کسی مهم نباشه ولی برای من مهمه که شب چهارشنبه سوری از روی آتیش بپرم تا پارسال برام اهمیت نداشت ولی امسال داره. تازه متوجه ارزشش شدم امسال دلم تموم رسم و رسومات رو میخواد تا پارسال به دنبال شنیدن خاطرات جشن ها و بازی ها از زبون بزرگترها بودم و حالا خودم دلم میخواد کاسه دست بگیرم و با قاشق آنقدر توش بکوبم که دستی یه مشت شکلات بریزه توش یا چند تا برگه هلو، لواشک الو، دلم میخواد لباس هام بوی دود بدن، دلم همه چیزهایی رو میخواد که هیچ چیز نتونسته بود ازمون بگیره، نه جنگ و نه انقلاب و نه گردش ماه های قمری کل چارشنبگ یه شب بود و توش همه میریختن توی کوچه یا اگر هم توی خونه میموندند دلشون خوش بود که یه عده جوون و بچه دارند خوش میگذرونن، من دلم همین الان بوی شب عید رو میخواد، همین الان نه وسط اردیبهشت یا خرداد ماه که دارن قرارش رو میگذارن، من حاجی فیروز رو برای عید میخوام، ماهی قرمز رو توی تنگ، من دلم قدم زدن بعد سال تحویل رو میخواد، لباس های عید رو واسه عید من یه بچه م، بچه ای که دل به داشته هاش بسته بود، چطور قبول کنم که یه ویروس آنقدر راحت بتونه خوشی های بزرگمون رو یکجا ببلعه، ویروسی که اگه قد یه پشه معرفت داشت میرفت تو دماغ نمرود نه اینکه بیفته تو خلق خدا و همه رو با هر چی بود و هست نابود کنه، من دلم شب عید خودمون رو میخواد بدون کرونا

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 8:16

صفحه بندی