این درد مشترک داره خفه م میکنه، نمیشه فریاد زد شاملو جان، نبودی و ندیدی درد مشترکی این چنین رو، هیچکس ندیده آبا و اجدادمون هم ندیده بودند تو هیچ کتاب تاریخی هم نوشته نشده که دردی چنین مسری تا اعماق وجودمون رخنه کرده باشه، دردی که نتونی ازش با کسی حرف بزنی و بعدش آروم بگیری، نتونی بفهمی الان روزگار خوبته یا بد، نتونی بفهمی با اسفند و روزهای آخر سالت چه کنی، ندونی برای اول سال پیش روت برنامه داشته باشی یا نداشته باشی، اصلا میتونی داشته باشی، باور این روزها برام سخته، خیلی سخت
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی