خرید بک لینک

پسرم سلام حالت چطور است ؟ حال مام وطن چطور است ؟ خوب است ؟ مراقبتت هست؟ ته دلم گواهی میدهد که از من خیلی مهربان تر باشد.از مادری که پای حرفی که خودش زده هم نتوانسته بایستد .حتی به قولی که به خودش داده که هرروز برایت بنویسد .باور کن تمام روز قبل را به یادت بودم مثل هر روز توی اتاقت و پای تختت خوابیدم . هرقت فکر کردم درد بدنت زیاد است دستم را به دیوار اتاقت گرفتم و برایت انرژی فرستادم . آیه الکرسی را هم فراموش نکردم .فقط سرم را گرم کرده ام به گردگیری پاییزی .به شست و شوی پرده ها ولوبیا خرد کردن .بدنم که خسته باشد شبها کمتر بیدار میشوم. کمتر به دوری وتنهایی و اجبارت فکر میکنم .چند روز پیش مطلبی خواندم از هتل خانه های بچه های امروزی که فقط سرویس میگیرند و متوقع بار می آیند .پیش خودم گفتم هرچه الان میکشی از دلسوزی های بی معنی مادرت بوده که گذاشته هر روز تا لنگ ظهر بخوابی و از آن ور تا بوغ سگ بیدار باشی و تو گوش دختر مردم وزوز کنی که حالا انقدر دلتنگ و بی پناه افتاده باشد آن گوشه دنیا دل سنگ هم که باشد از غصه اش آب میشود .یا کاش یه جای غصه خوردن برای درد زانویت بهت سخت گرفته بودم و بیخود دوانده بودمت تا الان راحت تر باشی و فکر کج کج راه رفتنت آب به چشمم نیاورد. آه ! حسرت های دل یک مادر که تمامی ندارد پسر جان خدا کند مام وطن عاقل تر از مادری باشد که همیشه داشته ای! مگر مام وطن فقط مام شما سربازهاست ؟ مگر ما مادرها فرزندش نیستیم ؟ خدا کند مام وطن هوای ما را هم داشته باشد اصلا شاید این بیست کیلو لوبیا کار خودش باشد که خواسته سرمن مادر را با چیزی گرم کند. شاید!

گل سرخ وسفید وارغوانی فراموشم نکن تا میتوانی

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:33

صفحه بندی