خرید بک لینک

تموم این شب ها رو به امید شنیدن صدای بلبل توی ایوون می خوابم .تا دیدم گل صدرنگ توی حیاط باز شده به بچه ها گفتم چادر مسافرتی رو توی ایوون علم کنند اینطوری هم از شر پشه و قدم روی گربه ها در امانم و هم تا صبح به صدای چهچه بلبل روی درخت انجیر گوش میدم. هرشب هارلی با قدرت هرچه تمام تر زیر نرده های ایوون بالا و پایین میپره و دم تکون میده و گاهگاهی با صدای واق واق بلندش خواب رو از چشمم میپرونه . بیخود نیست که هیچ بلبلی جرات نمیکنه پاش رو توی حیاط ما بگذاره بچه ها که بزرگ میشن اختیار همه چیز رو از آدم میگیرن. اون از پارسال که گربه داشتند و این از امسال که پای سگ رو به خونه باز کردند عمه همیشه میگفت خونه ای که توش سگ باشه فرشته ها توش پایین نمیان خبر نداشت که بلبل هم توش پر نمیزنه . آخرشبه و دارم با بچه ها ریاضی کار میکنم صدای در که میاد سرم به کار گرمه و نمیشنوم . میگن مامان دم در کارت دارند جاری با یه پاکت کاغذی پشت دره میگه این امانتی رو تو امامزاده دادند که به دستت برسونم تعارف میکنم بیاد تو میگه نه دوست دارم همینجا وایستم و تا صبح به صدای بلبل گوش بدم با تعجب نگاهش میکنم و میپرسم : بلبل ؟؟ ؟

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: جمعه 10 خرداد 1398 ساعت: 1:20

صفحه بندی