خرید بک لینک

مسجد بیشتر به سالن ورزش کودکان شباهت داشت تا جایی برای عبادت باید از روی انبوه دونه های برنج ریخته شده روی فرش هم رد میشدی تا برسی به جایی برای نشستن من که روی همون برنج ها نمازم خوندم و آخرشب توی تاریکی و لابه لای مسابقات دوی بچه ها موفق شدم قرآن هم سر بگیرم عروس خاله م رو که بعد از مدتها توی مسجد دیدم میگفت من اصلا به خاطر بچه م میام تو مراسم که یه شب بهش خوش بگذره کلا مفهوم تموم کارها و آداب مسجد و عبادت دگرگون شده حتما قبل از اینکه وارد مسجد بشن میگن ده دور بچه م توی خونه خدا بدوه قربه الی الله یا دو پرس غذا توی خونه خدا میخورم فی سبیل الله

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: جمعه 10 خرداد 1398 ساعت: 1:20

صفحه بندی