آرزو مثل آدامس 1 میمونه باید مدتها بجویی تا نرم بشه و بتونی بادش کنی بعضی هاش همون اول با یه صدای تق میترکه بعضی هاش هم به اندازه تموم نفست باد میشه و صورتت رو می پوشونه و بالاخره با صدای شترق بزرگی میترکه و جز یه آدامس جویده کش دار چیزی از اون حجم بزرگ باقی نمیمونه. آرزو میکنی چیزی رو داشته باشی و به محض دریافتش آرزوی جدیدی از کنارش بیرون میزنه که مزه اولین آرزو رو هم با خودش از بین میبره. هر قدر از کامروایی شاد باشی باز غصه یک آرزوی قدیمی یا تازه رسته حالت رو خراب میکنه و یادت میره شکر خدایی رو به جا بیاری که حواسش به تو بوده و هست و میشه به جای سگرمه لبخندی پهن صورتت رو بپوشونه و به جای حسرت نداشته ها رو خوردن قدر دان داشته هایی باشی که تازه به زندگیت اضافه شده و از برآورده شدنشون باید به خودت ببالی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی