این اولین شبی هست که روی پشت بام می خوابم. زیر آسمونی پر از تکه های بزرگ ابر که ممکنه مثل عصر که نیم ساعتی پشت سر هم بارید ، نصفه شب هم بنای بهاری بازی دربیاره و آخرین شبهای خرداد رو مثل فروردین و اردیبهشت تر و تازه و نمدار کنه.به قول قدیمی ها ما کلوخ نیستیم که با یه ذره بارون وابریم ولی میترسم رعد و برقش کار دستم بده و برشته شده م از پله ها پایین بره ولی با همه پیشبینی ها و گمانه زنی ها اینجا روی بوم دنیا متفاوته. صدای ماشین ها اولین صدایی که از دور به گوش میرسه و بعدش صدای پارس یکی دو سگ . از این بالا کاکل درخت ها توی تاریکی شب، مثل سرهای شونه نکرده و درهم ریخته پیداست. آسمون هم یک لحاف چهل تکه بزرگه که نور ماه مثل سوراخی تو دل ابرهاست که دلت میخواد انگشتت رو توش بذاری و با یک نخ و سوزن تمنه محکم بدوزیش،اینجا نسیم هست که لا موها میپیچه و ادم رو زیر پتو گوله میکنه، باد به کف پات میخوره و قلقلکت میده یکی دو تا حشره هم هست که جذب نور گوشی شدن و کلی هوا برای نفس کشیدن. شبی بدون هیچ صدای رفت و آمد و نور اضافه و در پایان یک صبح زیبا روزت رو نورافشانی خواهد کرد. خوابیدن روی پشت بام یکی از فانتزی های زندگیمه که امشب برای اولین بار در این سال تجربه ش میکنم . شب من و شب شما خوش
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی