خرید بک لینک

پشت سیستم داشتم مطلب می نوشتم که برق رفت . با نور گوشی خودم رو به مبل رسوندم صدرا یه لقمه از حلوای خرما که برای اولین بار پختم توی دهنم گذاشت و پیش،خودم گفتم توی این 1 و با صدای شرشر بارونی که میاد بهترین کار نوشتن در فراسوی شبه. این روزها دائم یا دارم کتاب میخونم و رونوشت برمیدارم یا مینویسم و متن ها رو بالا و پایین میکنم تا به بهترین شکل ممکن در کنار هم قرار بگیرند. موقع شستشوی ظرف و انجام کار خونه هم به کتاب های صوتی گوش میدم تا از فضای داستان دور نشم.گاهی اوقات نتیجه میگیرم گاهی هم نه ولی سعیم اینه که هر روز بنویسم و کارم رو به عقب نندازم. این وسط مسط ها نوشته های مستندی که راجع به کلاک جمع آوری کردم رو دسته بندی میکنم و تا جاییکه فرصت میکنم به فارسی بر می گردونم. مطلب برای این کار زیاده و با خودم فکر می گنم شاید کتابی دو جلدی از کار دربیاد. در نظر دادم نوشته های سایر دوستان رو هم مرتب کنم تا به صورت مشترک چاپ کنیم. فعلا با قدم های مورچه ای و کوتاه جلو میرم ولی میخوام تا پایان بهار که دو ماه بیشتر ازش نمونده به نتیجه برسم

به امید خدا

برق هم اومد و نور لامپ چشمم رو زد

برچسب: نویسنده: رویا یوسفی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:50

صفحه بندی