کسانی که اهل نوشتن هستند می دونن چی میگم و شاید این اتفاق رو تجربه کرده باشند این که قلم با آدم 1 باشه، اینکه از انتظار کشیدن خسته شده باشه و دیگه بهت محل نذاره، اصلا بهت پا نده تا بشینی پشت کیبورد و تق و تق دکمه های سه ردیفه ش رو فشار بدی و متنی که توی سرته و باید به انجام برسونی رو شروع کنی و بعد هم تموم کنی،
آره! از شما چه پنهون قلم ورد مدتیه باهام قهره، اصلا کلا همه سیستم از کیس و مانیتور گرفته تا کیبورد و ورد و حتی صندلی جلوی کامپیوتر باهام قهرند، انقدر قهرشون شدیده که سی دی آقای دهقان که چهارپنج روزه اومده خونه مون تا من فیلم دختر ام اسی رو که از راه دور با شهدای گمنام ارتباط داره و خوابشون رو میبینه ببینم هم باهام سرسنگینه، همه دست به دست هم دادن تا شرمنده دوستان فیلم سازم باشم و کلافه از دست خودم که چرا نمیشینی پای کارت و دست از بیشتر خراب کردن حالت بر نمی داری،
خلاصه که نمیدونم قلم با من قهره یا خودم با ذهنیاتم، یا دلایل هدفهام این وسط مقصرند که آنقدر سست و بی حالند که نمی تونند من رو برای ادامه مسیر همراهی کنند به هر حال مدتهاست که نتونستم پای سیستم بشینم همین
نگین آقرین
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی