اینکه تموم عمر با آدمهای سازگار و با ملاحظه دمخور باشی و از بد روزگار کارت بیفته دست یه عده آدم بدجنس و حسود و هیچ جوره هم نتونی از گیرشون در بری خیلی عذابه. هر بار که میبینی شون دلت میخواد قولی نداده بودی و میزدی زیر تعهدی که داری و خلاص.
نمیدونم چرا مردم برای کار بقیه ارزشی قائل نیستند و خودشون رو در همه زمینه ها علامه دهر ميدونند و چنان اظهار فضل میکنند که اگه یکی ندونه فکر میکنه استاد دانشگاهی چیزی هستند خلاصه که شیطونه میگه آب پاکی رو بریز روی دستشون و بگو برید بگردید دنبال یه نفر دیگه از طرفی هم دلم میگه کار نصفه کردن تو مرامت نیست برو تا آخرش هییییییییی
برچسب:
نویسنده: رویا یوسفی